من

متن مرتبط با «پرهیز از غیبت و بدگویی» در سایت من نوشته شده است

پول دکتری

  • نیلوبلاگ

    خدای مهربانم دعام رو مستجاب کرد و پول وبلاگ دکتری کلمه رو پیشاپیش رسوند. 38 تومن. پیامکش اومد، عجب پیامک شیرینی بود. به به. توکل به خدا انشالله برکت بده....

    ادامه مطلب
  • روزمرگی

  • نیلوبلاگ

    ترم جدید کلاسهام خیلی خیلی زیاده. خداروشکر کلاس های دانشگاه تهران فقط یه روزه. دوشنبه. با همه این اوصاف خیلی تو طول هفته خسته می شم. باید برای آزمون زبان عمومی هم آماده شم. یه پولی دستم رسید یه جا سرمایه گذاری کردم. انشالله خدا جان و مال و آبرومون رو حفظ کنه. انشالله دیگه واسه پول دکتری مشکلی نخواهد بود. خدایا ممنونم....

    ادامه مطلب
  • مهمونی

  • نیلوبلاگ

    مهمونی این چن روزه یا مهمونی بودیم یا مهمون داشتیم. نمیدونم چرا تنهایی نمیتونم بمونم. هوا هم گرم شده نمیشه رفت بیرون. نه طاقت سرما داریم نه گرما. + نوشته شده در شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۶ساعت17:50 توسطام جی. | ...

    ادامه مطلب
  • کوچی پالی مریض

  • نیلوبلاگ

    کوچی پالی مریض شده. انقد ضعیفم، اصلا طاقتی اینو ندارم گندمیو چیزی ناراحت کنه. الانم تبش همش 38. اعصابم خورده. نمیدونم از دندونه چیه؟ فرشته بردتش دکتر دارو داده. خدایا فقط به تو توکل میکنم. به اون داروها خاصیت بده. آخر هفته با کار گذشت. کندن پرده ها و شستنشونو اتو زدنو. خانوادگی فاز یکم رفتیم. مغازه ...

    ادامه مطلب
  • ممنوع

  • نیلوبلاگ

    ممنوع خواب کلا تو اتاق ممنوع شد. پرپرم. مگه خدا بهم قوت بده. خیلی ضعیفم. خداروشکر تب گندم هم رفت. لطف خداست. انشالله خدا از صفت سلام اش به ما ببخشه. + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۶ساعت14:48 توسطام جی. | ...

    ادامه مطلب
  • حال و هوا

  • نیلوبلاگ

    این روزا حال و هوام یه جوراییه. از یه طرف انشالله در اومدن ماشین و فروختنش. نتیجه دکتری. قطع شدن حقوق و دفترچه بیمه. جو عجیب سر کار و رفتارهای احمقانه سعیدی. من معتقدم شادی نباید به هیچی جز خدا متصل باشه. وگرنه هی بالا پایین میشیم. اما خدا خیلی سخته. ممنون که همیشه آرامش بهم میدی با اینکه تلاشم اصل...

    ادامه مطلب
  • رستوران

  • نیلوبلاگ

    رستوران چهارشنبه با علی اینا قرار گذاشتیم بریم پارک ساندویچ خونگی بخوریم. وقت رفتن نسرین هم خودش رو رسوند. بد نبود. پنجشنبه برای دومین بار رفتیم رستوران و برای اولین بار رفتیم یه رستوران درست و حسابی. خیلی واسه روحیمون خوب بود. کلی احساس خوب داشتیم. میگو پلو و پاستا. انشالله اگه خدا بخواد، قراره هر...

    ادامه مطلب
  • دندونی

  • نیلوبلاگ

    واسه گندم دندونی گرفتیم. قرار بود مثلا ساده باشه. ساده ساده کشید به چهارتا غذا و یه عالمه ژله. همسری متاسفانه معنای سادگیش کاملا با من متفاوته. اعصابم خورد بود هم از این هم از فریبا. همه چیمون رو مختل کرده. اونطرف گندم نگهبانمونه اینطرف این. تا سه صبحم بیداره. همشم داره با گوشیش ور میره. بدجور تو مخ...

    ادامه مطلب
  • شب سینا و محمد

  • نیلوبلاگ

    دیشب رفتم پیش سینا. تا پاسی از شب بازی کردیم. حال داد. دهنمو صاف کرد. خودم بهش یاد دادم. شاگردام همه قد کشیدن. شامم خفن غیر سالم درست کردیم. سوسیس و کباب ماهی تابه ای و سیب زمینی، در روغن زیاد. حال داد. البته گندمم مریض بود ذهنم مشغول بود. امروز بردیمش دکتر. خیلی دعا کردم. خداروشکر چیزی نیست. سرماخوردگی. پناه بر خدا. + نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت18:26 توسطام جی. | ...

    ادامه مطلب
  • روزهای تنهایی

  • نیلوبلاگ

    روزهای تنهایی بدون گندم و خانمی. انشالله با مرخصیم موافقت شه برم. دیگه طاقت ندارم. از چهارشنبه تا صبح شنبه خونه بودم، حوصله هیچ کاریو نداشتم. حالت های عصبی و اضطراب حس و حال غالبم بود. دو شب مهدی شام اومد، علی هم گفتیم اومد بازی کردیم. قلع و قمعشون کردم. بعد از قبول شدن تو مرحله اول دکتری حسادتها او...

    ادامه مطلب
  • خونه دایی اکبر

  • نیلوبلاگ

    خونه دایی اکبریم. مطمئنم وقتی منم مردم یکی میاد سر خاکم که تنها دغدغش فوتبالی که شب داره. یارو نمیدونم کی هستی اما دهنت صاف. حتما مفت خورم هستی. هرچی بزارن جلوت بخوری. من حداقل اهل خوردن نیستم اوباش. امیدوارم تیمتم شب ببازه. + نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت17:33 توسطام جی. | ...

    ادامه مطلب
  • بوی نم

  • نیلوبلاگ

    بوی نم خونه بابا اینام. تنها. چقد خوبه. بوی نم میده. مث قدیما که میرفتیم خونه بابا بزرگ یا وقتی زی زی میومد. چقد باید قدر همه چیو بدونم. مامان برنج گذاشته واسم اشپل پلو بخورم انشالله. + نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت20:41 توسطام جی. | ...

    ادامه مطلب
  • جزوه

  • نیلوبلاگ

    یه روزی همه این جزوه های روسی رو میندازم تو آتیش. آتیش بزرگی که افروخته از آتش خشمم. جدی میگم. فقط منتظرم زمانش برسه. همینجوری پخشن رو زمین. همین که چشمم بهشون میفت هزارتا رویا و خیال پردازی میاد تو ذهنم که تو هیچکدومشون حتی برگی از این جزوه ها وجود نداره. حتی یه برگ. حقتونو میزارم کف دستتون. قول میدم. + نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت23:23 توسطام جی. | ...

    ادامه مطلب
  • خونه خاله

  • نیلوبلاگ

    بدترین قسمت شمال. خونه خاله فرشته. احساس میکنم خیار سر دلارم. هیچکی شوهرش رو نمیاره فقط من فلک زده. منم انقد قر میزنم. میدونم کار بدیه اما یه جور انتقامه. الان که سرم از صدای بازی عمو شهرام و بچه ها داره میترکه....

    ادامه مطلب
  • موز

  • نیلوبلاگ

    همش یارونه. م دل موز بکد. خداروشکر در هر حال....

    ادامه مطلب
  • خونه

  • نیلوبلاگ

    هنوز خونه مامان اینا واسم پر از احساس امنیت و آرامشه. مثل قدیما. دیروز فرشته اینا رفتن خونه خالش اینا. منم به بهونه اینکه مرداک ندارین نرفتم، خونه موندم تا سه صبح اسکوپیلد دیدم. به یاد دوران مجردی. واقعا حال داد. اینجا هنوز خونه خودمه....

    ادامه مطلب
  • شومینه

  • نیلوبلاگ

    خوب فک کنم دیگه از این سفر چیزی نخوام، خونه زیگول رفتیم کباب درست کردیم. اگرچه همراه با مهدی اینا و نسرین اینا. کباب درست کردنم به من و سینا سپردن. تو اون سرما. ما هم تلافیشو سر کبابای روی منقل در آوردیم. بدون عذاب وجدان. لب دریا هم بالاخره موفق شدم آتیش درست کنم. دیشب هم تنها خونه مامان اینا بودم، میخواسم اسکوپیلد ببینم که خواهرزاده ها به زور اومدن کنارم خوابیدم، برنامم کنسل شد. شب هم با لگد ممول یک بیدار شدم. الانم با جوسی دعا تو بهارخواب کنار شومینه در حال درست کردن آبگوشت هیزمی هستیم. از سرما پام رو کردم زیر شومینه. انشالله بی دردسر برگردیم....

    ادامه مطلب
  • بازگشت

  • نیلوبلاگ

    تو راه برگشت. بازم یه صبح یخ زده. تو ماشین نسرین اینا. انشالله قرار شد فرشته و گندم با مهدی و بابا بیان. خدایا کمک کن دیگه بتونیم با ماشین خودمون بیایم. مامان بیچاره صبح پاشد کتلت درست کرد که نهار داشته باشم. هفده روز مثل چی گذشت. خداروشکر به فرشته خوش گذشت. انشالله تا آخرش همه چی خوب باشه....

    ادامه مطلب
  • پرهیز از غیبت

  • نیلوبلاگ

    روزا سریع گذشتن. انگار همین دیروز گندم اومده بود. خداروشکر. هزار بار شکر. خیلی خوب بود. انشالله بهتر از این هم بشه. میام خونه راش می برم و واسش قرآن می خونم، صلوات می فرستم و چنتا شعرم حفظ کردم که می خونم. بوی شیر می ده. حامد اینا اومده بودن، اصلا جنبه باخت نداره دیگه. شش دست بازی کردیم بالای بیست تا گل خورد و سه تا زد. همه دستهارو هم باخت. قبول نمی کنه که. خلاصه واسه گندم یه سکه پارسیان آوردن. دستشون درد نکنه. بعد از این که رفتن، به بچه ها توصیه کردم از غیبت پرهیز کنن تا اجر مهمونی از بین نره....

    ادامه مطلب
  • فرار از زندان

  • نیلوبلاگ

    ساعت هشت که فیلم آشغال فریبا شروع میشه، میرم اتاق گندم فرار از زندان میبینم. خیلی حال میده. اونم به روسی....

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    خونه در تهران | خونه کدوم وره | موزیک باران | موزیک ویدیو خارجی | خونه به خونه | خونه خالی | شومینه دیواری | شومینه گازی | بازگشت لوک خوش شانس | بازگشت بازیگران جم