روزا سریع گذشتن. انگار همین دیروز گندم اومده بود. خداروشکر. هزار بار شکر. خیلی خوب بود. انشالله بهتر از این هم بشه. میام خونه راش می برم و واسش قرآن می خونم، صلوات می فرستم و چنتا شعرم حفظ کردم که می خونم. بوی شیر می ده.
حامد اینا اومده بودن، اصلا جنبه باخت نداره دیگه. شش دست بازی کردیم بالای بیست تا گل خورد و سه تا زد. همه دستهارو هم باخت. قبول نمی کنه که. خلاصه واسه گندم یه سکه پارسیان آوردن. دستشون درد نکنه. بعد از این که رفتن، به بچه ها توصیه کردم از غیبت پرهیز کنن تا اجر مهمونی از بین نره.
برچسب: پرهیز از غیبت,پرهیز از غیبت و بدگویی,پرهیز از شنیدن غیبت,راههای پرهیز از غیبت,
نویسنده: نیما کمالی