
تو راه برگشت. بازم یه صبح یخ زده. تو ماشین نسرین اینا. انشالله قرار شد فرشته و گندم با مهدی و بابا بیان. خدایا کمک کن دیگه بتونیم با ماشین خودمون بیایم. مامان بیچاره صبح پاشد کتلت درست کرد که نهار داشته باشم. هفده روز مثل چی گذشت. خداروشکر به فرشته خوش گذشت. انشالله تا آخرش همه چی خوب باشه....
ادامه مطلب