خرید بک لینک

درباره سایت

من

امکانات وب

چهارشنبه و پنجشنبه شب مهمونی بودیم. خونه داداش و آبجی خانوم. خوب بود. خداروشکر رفتیم واسه گندم تخت هم خریدیم. هنوز نیاوردن. لالایی حفظ کردم واسه گندم. هرموقع می خونم واسش.

خاله زیبا مریض شده بدجور. خیلی ناراحتم. ایکاش پول دار بودم حسابی کمکش می کردم. اخلاق های خاص هم داره. تو گرفتاری هم کمکشون بوده، حالا که خودش مریض شده می گه هیچکی حق نداره کمک کنه.

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 18:11

صفحه بندی