خسته که میشم دسته رو بردم، یواشکی تمرین فوتبال میکنم. غروباهم تا ساعت ده در خدمت گندم خانومم. یه کم راهش میبرم. بغل، کالسکه. خلاصه هرجور که دوست داره.
میدونم دارم بهترین روزای عمرم رو میگذرونم. خدایا برکت بده به این شادی.
برچسب:
نویسنده: نیما کمالی