خرید بک لینک

درباره سایت

من

امکانات وب

یکشنبه دوباره این رییس خنگمون مارو نگه داشت. ایندفعه علی هم موند. جالب تا 12 شب کار نکردیم، همش مسخره بازی، بعدش یادش افتاده اااا واسه کار موندیما. خلاصه تا دو و نیم شب بیدار بودیم. اعصابم حسابی خورد بود با احمد زاده هم دعوا کردم.

البته نه اینکه بد گذشته باشه. غروبش با علی رفتیم الماس یه دوری زدیم. یه عالمه خوراکی هم یواشکی خریدیم. ژامبون و نون ساندویچیو مخلفات. بعد از اینکه رفتن یواشکی خوردیم. خیلی حال داد. شبم با داوود رفتیم دور زدیم. پیتزا کردن تو پاچش. اصن گشنه ان بدبختا. هرچی اصرار کردن ما بخریم، زیر بار نرفتیم. انگشت شصتمو تو جیبم بهشون نشون میدادم.

بازی ریال هم نصفه نیمه اونجا دیدم. خداروشکر قهرمانم شد.

ذی حسابیه هنوز تو مخمه. بدجور.

+ نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 17:59 توسط ام جی. |

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: پنجشنبه 4 خرداد 1396 ساعت: 16:37

صفحه بندی