خداروشکر زردی گندم بهتر شد. عذاب کشیدیم. البته بیشتر فرشته، بعدشم مامان. دست نسرین و مهدی درد نکنه. خیلی با ماشین این ور اونورمون کردن. کی میشه ماشینمون رو بگیریم. توکل به خدا.
منم مریض شدم. نمی دونم چشمم کردن، چی شد. سالم سالم داشتم واسه خودم راه می رفتم که افتادم.
واسه سند خونه رفتم محضر. پول نذر کردم. راحت باشه کارم. واقعا خداروشکر عالی بود. همه چی جفت و جور شد. بانک مسکن هم سپرده ام رو پس داد. واقعا گندم با برکته. یه کم دیگه گذاشتم ودیعه دوم ماشین رو ریختم.
احساس می کنم بار مسئولیت گندم خیلی سنگینه. خدایا کمکم کن. من یه چیزیو می دونم. این محبتی که ما نسبت به گندم داریم، گوشی ای کوچیک از محبت الهی که خودش به دلمون انداخته. اینجوری ما تا اون غذا نخوره دستمون به غذا نمی ره. تا نخوابه نمی خوابیم. گندم رو خودش آورده به این دنیا. سنگینیش رو بق فرمان خدا زمین تحمل می کنه. روزیش رو خود خدا می رسونه. اگه خدای نکرده مریض بشه، خود خدا شفاش می ده. پس این همه استرس لازم نیست محمد. یه کم آروم تر باش.
خدایا فقط به خودت توکل کردم. دعا کردم انشالله هم گندم هم فرشته بیشتر از من عمر کنن. خدایا دعام رو مستجاب کنید.
برچسب: بار مسئولیت تونی جات,مشخصات سدید بار (مسئولیت محدود),
نویسنده: نیما کمالی