سوار ماشین نسرین داریم از خونه خاله نصیب برمیگردیم. اصلا حوصله اینجور مهمونیارو ندارم (پر از بچه) مخصوصا روز جمعه. به خاطر خدا رفتم. صله رحم. غروبم شده. دلگیر. اصلا دیروزم حالم خوب نبود. همش تو خیالاتم غرق میشم. این حالمو بدتر میکنه. سر کارم دوباره بحث این ماموریت پیش اومده. رییس گفته مخالفت میکنه. پول نذر کردم انشالله نرم.
احساس پوسیدگی میکنم. انگار که مفید نیستم. همش از دوری خداست.
برچسب: دلگیرم,دلگیرم از دنیا,دلگیرم علیرضا طلیسچی,دلگیرم از این شهر سرد,دلگیرم از خودم,
نویسنده: نیما کمالی