تو تابستون روی مقاله ام هم کار کردم. دکتر خیلی گیر داد. فعلا ولش کردم. حوصله ندارم.
برچسب:
نویسنده: نیما کمالی
هوا بدجور گرم. میگن بی سابقه است. فک کنم این کلمه بی سابقه حالا حالا ها تکرار شه.
برچسب:
نویسنده: نیما کمالی
برچسب:
نویسنده: نیما کمالی
یه پولی دستم رسید یه جا سرمایه گذاری کردم. انشالله خدا جان و مال و آبرومون رو حفظ کنه. انشالله دیگه واسه پول دکتری مشکلی نخواهد بود. خدایا ممنونم.
برچسب:
نویسنده: نیما کمالی
عید با ت دی رفتیم شمال. خداوشکر مشکلی پیش میومد. البته تو تعطیلات بغل ماشین رو زدم به دیوار. بعد تعطیلات بردم نمایندگی مث روز اول شد.
برچسب:
نویسنده: نیما کمالی
خداروشکر
برچسب:
نویسنده: نیما کمالی
سر آخرین جلسه ترم دوم. کلاس دکتر حسینی. بعد از برد دیشب ریال و سومین قهرمانی پیاپی در لیگ قهرمانان.
برچسب:
نویسنده: نیما کمالی
برچسب:
نویسنده: نیما کمالی
بچه ها با شهرام اینا رفتن شمال. باید درس بخونم. خیلی زیاده. خدا بهم رحم کنه. یه عالمه ارایه داشتیم، پیچوندم. مثل همیشه بدم میاد.
برچسب:
نویسنده: نیما کمالی
برچسب:
نویسنده: نیما کمالی
سر کار همه چیزای افسرده کننده میگن. دوری راه، کمی حقوق، بی عدالتی. ایکاش میزاشتن من تو بهشت خودم تنها بمونم. هر کاری هم کنم موج منفیشون حجاب هارو میاره.
برچسب: اسباب,
نویسنده: نیما کمالی
برچسب:
نویسنده: نیما کمالی
در راه خونه. انشالله بعدازظهر باید برم ماشینو بگیرم. خدا کمکم کن. فقط تورو دارم.
برچسب: ماشین,
نویسنده: نیما کمالی
میرسم خونه همش گندم رو میگیرم. بازی میکنیم، غذا بهش میدم. فرشته هم کارهارو انجام میده. خیلی وقت رو تردمیل نرفتم. فکرم نکنم حالا حالا ها برم. یعنی وقت نمیشه.
برچسب: ماچین,
نویسنده: نیما کمالی
بالاخره امتحانای مربوط به مصاحبه رو دادم. خیلی بد بود. حتی تو حرف زدن معمولی. کتبی رو که اصلا نگو. مدون گفت شبانه قبول شی میای؟ امیدم به خداست. ایکاش جزوه هایی که بود رو میخوندم. از وجودشونم بی اطلاع بودم.
برچسب:
نویسنده: نیما کمالی